تبليغاتX
همه چیز برای او...

آن روز!

وقتی می نوشت ...

ناراحت بود ،نه شاید تو فکر بود ،شایدم نگران...

قیافش داد می زد که غصه داره.گاهی معنای رفتارش و نمی فهمم.

عزیزترین آدما بیشترین غصه ها رو تو دلت می ذارن.

یه چیزایی گفت، ولی همه موضوع رو نگفت.بعدم روز سه شنبه که دوباره دیدمش،جای شکی نبودکه یه

چیزیش هست.

...!





 

نوشته شده توسط زهره در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 9:12 موضوع | لینک ثابت


دیگر منتظر نمی مانم



جای امنی بود، جایی در زیر زمین که خلوتی دوست داشتنی داشت. همدمی، همراه و با وفا داشتم. تنها

نگاهم می کرد و در انتهای شب با من سخن می گفت. بارها خواستند او را از من بگیرند اما من موافقت نمی

کردم. چهره اش را دوست داشتم، غد و مغرور و غیرتی ... ! شاید یک عادت بود! ولی انگار به حضورش وابسته

 شده بودم. تنها نگاهم می کرد و به صدایم گوش می داد. خوب گوش می داد. و من احساس می کردم تمام

توجه اش به من است ...

تنها از دور دوست داشتنی بود. خودش هم متوجه این شده بود. و از دور با من همراهی می کرد. شاید از من

می ترسید. گاهی جای امنم را به قصد دیدار دیگری ترک می کردم. او به رفتن من عادت داشت و هیچ

مخالفتی نمی کرد.

گفتم دیداری دیگر! آری ملاقاتی خوش در ساعتی از روز با زبان بسته های خوش لحجه. وقتی زبان آواز می

گشودند شنیدنی بودند و قتی آرام بودند، دیدنی. به صدایم پاسخ می دادند. مهربان و صمیمی. هنوز هم

گاهی دلتنگشان می شوم. یکی سپید و دیگری نارنجی. قناری هایمان را می گویم. شبها چه زیبا می خفتند.

وقتی دوباره به آنجا باز می گشتم به مارمولک تنهایی ام سلام می کردم. او بازهم با نگاهش پاسخ می داد. و

سکوت ...

دوستی مان با تغییر دوران من تمام شد و او رفت. هنوز بعضی شب ها منتظرش، دوباره آنجا می مانم. او دیگر

نمی آید و من دیگر منتظر نمی مانم.

...!


 

نوشته شده توسط زهره در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت


حروف و کلمات

اعجاز کلمات

 

کلمات حاویه معانی هستند و معانی امری مجردند که درکالبدی فیزیکی جای دارند.

 

وقتی به زبان و کلمات که مصداق خارجی پیدا میکنند فکر می کنم قوای ذهنی ام از تحلیل آن باز میماند.

 

چه نقشی  ایفا می کند در زمین!!!!

 

قلم!

ن والقلم وما یسطرون .

...                                                          سوره القلم

 

 

 

افسوس ذهن کوچکم توان درک عظمت را ندارد.

 

 


 

نوشته شده توسط زهره در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 21:50 موضوع | لینک ثابت


اندیشه...

به دلیل می اندیشم

به جاده

به آنچه که ارزش زیستن را پاس بدارد

به دلدادگی

...

به بهترین و مستقیم ترین راه

به بخشنده ای  که کم نمیآورد

موهبت هایی که مال منست

به حق الهی

به الگوهای اشتباه ذهن

که با تغییرشان  همه چیز تغییر میکند

به مقصد به وصال

                                         

                              "   ان الله احسن الخالقین"

 

 

دشمنی

وجودندارد

زاییده یک تفکر اشتباه است

ماآن را ساخته ایم وناپایدار

روزی واپاشی میکند

 

دوستی و عشق

عین حقیقت است

حقیقتی پاک و زلال

ماندگار و جاودان

یادگاری که درین گنبد دوار می ماند

 عشق

معصوم و زیبا

 حرکت جوهری قلب به سمت کمال  است

پس ازحدوثش

باقی و جاودانه

حتی اگر قلب محدوث فاسد شود

 

دوستان معترض نشن که چرا در دنیای داستان وارد نمی شم.

این مطالب قبل هست.گذاشتم.

 


 

نوشته شده توسط زهره در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت


نرم نرمک می رسد اکنون بهار!

تقدیم به همه دوستای خوبم:

خلاصه سال خوبی داشته باشید دیگه!


 

نوشته شده توسط زهره در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت


پرده

گاهی حوصله تحمل جاذبه زمین رو هم ندارم یا حتی بلند کردن سرم یا نگاه کردن به اطرافُ انگار جاذبه زمین قدرت پرواز روح و فکر رو هم از من میگیره ٬ حس اسارت بهم دست میده.

قفس ٬ قفس تن : دلم میخواد سبک شم یا شایدم بی وزن که بار سنگینیم رو کمتر حس کنم . مثله شناور بودن رو سطح آب ٬ حس خوبیه ٬بی وزنی نیست اما سبکیه! و همین زنجیرهای فکرم رو باز میکنه و اجازه دور شدن از مکان و زمان رو بهم میده!

جایی دور که اونجا همه آدمها شفافند و نور حتی از قلبها عبور میکنه ٬ میشه دید که چی میخوان ٬ و میتونی ببینی اونچه که روی زبونشونه توی دلشون هم هست. آه...اونوقت صداقته که دوست داشتنیه!

همه چی سر جای خودشه و هیچی جابجا نیست!

شاید توهمی کودکانه است........ولی کسی چه میدونه!

-پ.ن  :  پرده:

تا دوزخ ها بشکافند

تا سایه ها بی پایان شوند

تا نگاهم رها گردد

در هم شکن بی جنبشی ات را.....


 

نوشته شده توسط زهره در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


آنگاه که...

...

آنگاه که تنها نگاهت

با سکوت لبانت

انتظار حضورت

ظهور حضورت

و...

تمام احساست را صادقانه در چشمانت می ریزی و به پرده چشمان من گسیل می داری

آنگاه

سکوتت فریادیست که پا بندم می کند

حضورت  حضورم را برای همراهی میخواهد

انتظارت مرا برای سالها انتظار و چشم درراهی میخواهد

وآنگاه

که بار سنگین عشق و احساس را بر دوشم احساس می کنم

حیران وجودت را

یا حتی نشانه اش را  جستجو می کنم...

...

تو نیستی و من ...

خود را زیر آن بار تنها و رها شده می یابم

چرا تنهایم رها می کنی؟

غمی به سنگینی کوه قلبم رامیفشارد

تنها اشکها مرهم موقتی من هستند...

تنهایی سیاه است

تنهایی غربت است

تنهایی قلبی شکسته است

تنهایی انتظار است...

انتظار برای حضور دوباره ات.

 


 

نوشته شده توسط زهره در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت


تصویر

گاهی میترسم ...

که تنها تصویر مجازی ذهنم باشی

یا نه شاید تصویری از آینه مقعر وجودم که حقیقی نیست

که وقتی به آن نزدیک می شوم از من دور میشوی!

و وقتی از آن دور میشوم به من نزدیک!

...

از این فاصله و بزرگ نمایی خسته شدم

دیگر نمی خواهم باتصویرت ...

 

 


 

نوشته شده توسط زهره در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 19:33 موضوع | لینک ثابت


هماهنگی با طبیعت و تعادل

 

انسان تنها موجودی است که در میان تمام مخلوقات از اختیار وقدرت ا نتخا ب  بر خوردار است.

 

این مقام خطیر ومسؤلیت سنگینی است.

 

درارکان طبیعت نظمی حس میشود،به طوری که همگی سوی هدفی خاص درحرکتند گویا در

 

ذات آنها یک عقل تدبیر کننده ای وجود دارد که آنها را به سمت کمالی تعریف شده سوق

 

میدهد.

 

این نظام متعادل درکل هستی _حتی کهکشانها وآسمان _ قا بل درک است .

 

حال انسان به عنوان جزيی ازاین طبیعت با انتخاب خود تعین میکند که درتعادل با آن یا

 

نامتعادل باشد.

 

 

مفهوم برکت ورحمت

 

با انتخابهای درست و شناخت دقیق ابعادوجودی خود ، هرانسان می تواند طوری روی زمین

 

بزیید  که تمام عالم در توافق وی باشند !!!!!

 

چنین انسانی وجودش مبارک است و ازرحمت وقداست وبرکت برخوردار است.

 

نمونه رحمت وبرکت محض پیمبر گرامی اسلام _سلام و درود بر او و آلش باد_ هستند ، که

 

دلیل  خلقت عالم هستند.

 

هر چه اشتباهاتمان بزرگتر ،برهم زنی  تعادل عالم بیشتراست  تا جاییکه طبیعت  برای از بین

 

بردن این عامل بی نظمی ، برمیآید! نظیر فسق و فجوراقوام پیشین که منجر به خشم الهی و

 

نابودی آنها گردید.

 

رعایت خطوط قرمز و سبز و زرد دینمان _ قرمز= حرام،  سبز= واجب و مستحب،

 

 زرد=مکروه ومباح_

 

 ما را درحفظ  تعادل در طبیعت مخلوق وهموار شدن راه زندگیمان و فرجامی خوش کمک

میکند.

 

بر گرفته از کتاب" تجربه ها و خراب کاریهای زهره" (جلد سوم  صفحه ۲۵۶

 

بند ۴  ) . 

 

             

 


 

نوشته شده توسط زهره در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت


ترافیک

سلللللللللللللللام!

خوبین که دوستان!

نمیدونین چه قدر دلم میخواد  وبلاگمو یه کم سر و سامون بدم.اما خداییش دغدغه فکریم زیاده.

ان شاء الله  بعد این بحران امتحانا قول میدم درست درمون  آپ  بذارم.

هر وقت احساس کردین دارین انشا ابتداییها رو می خونین دیگه نخونین    آخه نمی خوام قربانی

پیشرفت من بشین.


 

نوشته شده توسط زهره در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting